مکاشفۂ تورات از ذات خداوند

اشتراک این پست

بازگشت به تورات

مکاشفۂ تورات از ذات خداوند

تورات، مکاشفه ای بنیادین دربارۂ ذات قدوس و نقشۂ آزادی او برای بشر است. بنابراین، ما باید انتظار داشته باشیم که تورات، راجع به هر یک از اصول بنیادین، مانند ذات الهی خداوند، صحبت کرده باشد (دوم تیموتائوس 16:3). با اینحال، چون ارادۂ خداوند بر آن بوده که نقشۂ خود را تدریجی آشکار کند؛ تورات هیچیک از اصول را واضح، مختصر و با جزئیات کامل بیان نکرده است. تورات بسیاری از درسهای مهم خود را با استفاده از نمونه ها، سایه ها و تصاویر تعلیم می دهد. علاوه بر این، جزئیات این اصول در قسمتهای مختلف، با ترتیب تصادفی – اینجا اندکی و آنجا اندکی، ارائه شده است (اشعیا 9:28-10). ما باید به خاطر داشته باشیم که تورات سایه و الگویی از چیزهای خوبی است که می آید. تورات بدین صورت نوشته شده است تا خداوند بتواند اسرار آن را بر اساس زمانبندی خودش آشکار کند (افسسیان 1:3-11). بنابراین، وقتی به تورات نگاه می کنیم، باید از برخی از ظرافتهای آن آگاه باشیم.

با در نظر گرفتن این موضوع، بررسی می کنیم که تورات چگونه ذات الهی را به ما می آموزد. یاد می گیریم که تورات چگونه تعالیم بنیادینی دربارۂ تثلیت خداوند ارائه می دهد. علاوه بر آن، شما خواهید دانست که چگونه تورات به ما می آموزد که پدر و پسرش عیسی، یک هستند.

مکاشفۂ تورات از ذات خداوند

نوشتۂ تونی رابینسون

مسئلۂ ذات الهی یهوه (خداوند)، بحث داغی است و شور و شوق آن در تمامی جوانب جاری است. یک چیز قطعی و مسلم است.ما خود را در موقعیتی می یابیم که خداوند نامحدود سعی دارد که در مخلوق محدودی که (من و شما) فقط از یک شیشۂ تار می بیند، خود را آشکار سازد. بنابراین، ما باید انتظار داشته باشیم که سؤالات زیادی در مورد درک درست از ذات الهی بوجود آید. تثنیه 4:6 به ما می گوید یهوه خدای ما، یهوه واحد است (یکتا). و اگرچه که او یکتا است، او آشکارا انتخاب کرد که خود را بصورت چندگانه ظاهر سازد. هرچند که شاید ما چگونگی این کار را نتوانیم بفهمیم، اما هر دو مکاشفه در عین حال صحیح می باشد. مبحث ذات الهی طبیعتاً شامل الوهیت عیسی می باشد. آیا عیسی خداوند است؟ بله من ایمان دارم. در حقیقت، من باور دارم که خداوندی عیسی نتیجۂ گریزناپذیر کتاب مقدس می باشد. اطلاعات بسیاری دربارۂ این موضوع در نبوتها، نوشته ها و همچنین B’rit Chadasha¹ (عهد جدید) وجود دارد. با این وجود، این مقاله فقط بر روی اطلاعات تورات در مورد ذات الهی متمرکز می شود. من این مبحث را محدود به تورات² انتخاب کردم، چون ممکن است بسیاری از افراد فکر کنند که تورات راجع به تثلیث خداوند سخنی نگفته است. برعکس، شواهد محکمی دربارۂ ذات تثلیث یهوه و اولوهیت عیسی وجود دارد که ریشه در تورات دارد. پس چرا بسیاری از افراد این شواهد را نمی دانند؟ چون بسیاری از اصول تورات بصورت موضوعی تعلیم داده می شود. این شواهد، درون روایات زندگیهای مردان خدا، پیچیده و نهفته شده است. علاوه بر این، آن شواهد زمانی آشکار می شود که اصول تفسیری تورات را بکار ببریم. امید دارم که در این مقاله بطور واضح، شواهدی را که تورات در مورد ذات تثلیث خداوند و یگانگی پدر و پسرش عیسی به ما می آموزد، به شما ارائه دهم. برای دیدن این مکاشفه، لازم است که داستانهای تورات را بطور موضوعی بررسی کنیم. می خواهم این کار را با تجزیه و تحلیل موضوعی سه قسمت متوالی تورات انجام دهم – Parashat Lekh Lekh- (پیدایش 1:12-27:17)، Parashat Vayeira (پیدایش 1:18-24:22) و Parashat Chayei Sarai  (پیدایش 1:23-18:25).

سه یا یک –  سه و یک   

قبل از اینکه سه بخش متوالی تورات را مطالعه کنیم، بیایید پیدایش 1:18-13 را با دقت مطالعه کنیم. بر طبق پیدایش 1:18، “خداوند ظاهر شد” به ابرام. هرگاه که لغت خداوند را می بینید که تمام حروف آن به بزرگ نوشته می شود (در زبان انگلیسی)، بدین معنی است که لغت عبری در واقع نام چهار حرفی از یهوه YHVH است.توجه کنید که متن چگونه بیان می کند که یهوه بر ابرام ظاهر شد. این بدین معنی است که خداوند خود را به گونه ای آشکار کرد. حالا پیدایش 2:18 را بخوانید. وقتی که ابرام چشمان خود را بلند کرد، او سه مرد را دید. حالا موضوع بسیار جالب شد. متن به ما می گوید که یهوه به ابرام ظاهر شد، اما در توصیف این رویارویی متن می گوید که ابرام سه مرد را دید! اینجا چه خبر است؟ من تصور می کنم که در این روایات، خداوند ذات خود را به ما می آموزاند. مهم ترین خصوصیت ارائه شده در اینجا در رابطه با ظاهر شدن یهوه چیست؟ من شخصاً فکر می کنم که عدد سه، مهمترین خصوصیت است. گمان نمی کنم که خود مردان موضوع مهمی باشند. زیرا از پیش می دانیم که خداوند مرد نیست، و همچنین سه مرد نمی باشد. با این حال، وقتی که ابرام نگاه کرد تا یهوه را که به او ظاهر شده، ببیند؛ او سه مرد دید.من باور دارم کهخداوند ما را فرا می خواند تا با ارتباط موضوعی ظاهر شدن و عدد سه، ذات الهی او را درک کنیم. این رابطۂ متقابل بین یک خداوند، یهوه، و سه مرد، همچنین در پیدایش 4:18-12 نیز دیده می شود، زمانی که سه مرد چندین بار با فعل جمع خطاب می شوند. به کلماتی مانند آنها، شما، ..شان و غیره دقت کنید. به پیدایش 9:18 توجه کنید، “به وی گفتند : زوجه ات ساره کجاست؟” بعد از اینکه ابرام به آنها جواب داد، پیدایش 10:18 می گوید، ” گفت : البته موافق زمان حیات، نزد تو خواهم برگشت…”. او، چه کسی؟ در پیدایش 9:18، “آنها” با ابرام صحبت کردند. درست یک آیه بعد، “او” با ابرام صحبت می کند. علاوه بر این، اگر چه که از پیدایش 2:18-12 سه مرد با ابرام صحبت می کنند، اما برای اولین بار پیدایش 13:18 آشکارا بیان می کند که یهوه با ابرام صحبت کرد. واضح است که به گونه ای یهوه یکی از آن سه است. اینها، اولین اشاراتی است که تورات راجع به ذات الهی به ما می دهد.حالا بیایید تا تعالیم اساسی و قطعی بیشتری را در این مورد ببینیم.

تصویری از ابرام

بیایید به Parashat Lekh Lekha  (پیدایش 1:12-27:17) نگاهی بیاندازیم. در پیدایش 1:12-3 ، خداوند ابرام را فرا می خواند تا زمین، وابستگان و خانۂ پدری خود را ترک کند و سرزمین وعده را به میراث ببرد. علاوه بر این، خداوند وعده داد که از او امتی عظیم بسازد. در این موقعیت براحتی می توانیم بگوییم که ابرام پدر یک قوم خوانده شد. بر طبق پیدایش 4:12، ابرام از این فرمان سخت اطاعت کرد و در سن هفتاد و پنج سالگی هاران را ترک کرد. کتاب مقدس به ما می گوید که ابرام زن خود سارای، و برادرزادۂ خود لوط، و همۂ اموال اندوختۂ خود را با اشخاصی که در حران پیدا کرده بودند برداشته و با خود برد (پیدایش 5:12). با اینحال، آشکار است که در آن زمان ابرام هیچ فرزندی از خود نداشته، چون اشاره ای به آن نشده است. اگرچه که ابرام و سارای تا آن زمان از باردار نشدن سارای متعجب بودند، اما مطمئنم که بعد از وعدۂ پدر قوم، آن افکار رنگ خود را باخته،  بود و بدان معنا بود که خداوند قدوس بزودی آنان را با دادن فرزند مبارک می کند.

پیدایش 6:12-9 از ورود ابرام به سرزمین می گوید. در این مرحله، خداوند دوباره به ابرام ظاهر شد و وعده داد، “به ذریّت تو این زمین را می بخشم” (پیدایش 7:12). یکبار دیگر تورات توجه ما را به این حقیقت جلب می کند که ابرام در سرزمینی خاص پدر قومها نامیده شد. ممکن است این فکر پیش بیاید که بعد از ورود ابرام خداوند آن سرزمین را به او داد؛ ولی موضوع اصلاٌ این نبود. ابرام خود را در آن سرزمین یافت، اما مالک آن نبود. در این برهۂ زمانی هیچکدام از دو جنبۂ وعده (سرزمین و ذریّت) برای ابرام تحقق نیافت. اما من مطمئنم که با این حال ابرام نگران نبود. ابرام که مرد ایمان بود احتمالاً با خود اینگونه فکر کرد، “حتماً خداوند در این زمان که در سرزمین هستم وعدۂ خود را عملی می کند.”

ادامۂ باب دوازده شرح می دهد که چگونه ابرام بخاطر قحطی مجبور به ترک سرزمین و رفتن به مصر شد. اهمیت ضرورت رفتن به مصر چیست؟ اگر کسی به شما قول بخشیدن سرزمینی بزرگ را می داد که در آن زندگی کنید، برخورد شما چگونه بود؟ خوشحال می شدید. خوب حالا اگر تمام تعلقات خود را برمی داشتید و صدها کیلومتر می رفتید تا به این سرزمین برسید، و بعد از اینکه رسیدید، می فهمیدید که باید آنجا را ترک کنید؛ چون بارندگی کافی ندارد تا خانوادۂ کوچک شما را تأمین کند – و باید تمام آن سرزمین را رها کنید، آنوقت چه می شد؟ اکثریت ما ناامید می شدیم. علاوه بر این ، به محض اینکه ابرام به مصر رسید، فرعون، سارای را گرفت تا ظاهراً همسرش باشد! اهمیت واقعی قحطی و ربوده شدن سارای چه بود؟ اهمیت واقعی آن فقط در عوض وعدۂ الهی دیده می شود – ایجاد یک قوم در سرزمین خودشان. قحطی در پیدایش 10:12 درتضاد مستقیم با وعدۂ سرزمین است (پیدایش 1:12-3)! از سوی دیگر دزدیده شدن سارای نیز در تضاد مستقیم با وعده بود! چگونه ابرام می توانست پدر امتی عظیم باشد اگر که فرعون همسرش را گرفته و با او ازدواج کرده بود؟ تنها با تفسیر حوادث در زندگی ابرام از طریق فیلتر موضوعی نقشۂ الهی قادر خواهیم بود که اهمیت قحطی و کارهای فرعون را درک کنیم. هر دوی این اتفاقات با پدر شدن ابرام برای قومی عظیم در تضاد بود. دزدیده شدن سارای مانع پدر شدن ابراهیم بود، پدر همۂ قومها را به حال خود وا می گذاشت. این اهمیت معمای دزدیده شدن سارای است – این کار مانع پدر شدن ابرام بود.

در پیدایش باب 13 بیشترین تمرکز بر تقسیم شدن خانواده بین ابرام و لوط می باشد. همانطور که در پیدایش 18:13 می خوانیم، ابرام هنوز هیچ فرزندی ندارد؟ در واقع، فکر نمی کنید که در این زمان ابرام دربارۂ فرزندانش و قومی بزرگ شدن، متحیر شده بود؟ حالا بیایید، اهمیت واقعی جدا شدن راههای ابرام و لوط را مشخص کنیم. آیا می توانیم این داستان را با توجه به سرزمین و/یا اعقاب بطور موضوعی تفسیر کنیم؟ بله. اما قبل از آن چند حقیقتی را که ممکن است تا بحال متوجه نشده باشید، مرور می کنیم. آیا فهمیده اید که لوط پدری نداشت؟ آیا می دانید که ابرام هیچ پسری نداشت؟ آیا می دانید که لوط، برادرزادۂ ابرام بود؟ علاوه بر آن، آیا می دانید که لوط ابرام را در تمام سفرهایش همراهی کرده بود – می دانید که لوط (که هیچ پدری نداشت) رابطۂ خونی با ابرام (که هیچ پسری نداشت)، داشت. حالا کلاه تفکر موضوعی خود را بر سر بگذارید. ابرام هیچ وارث بیولوژیکی از خود نداشت و نیز می دانست که خداوند از او قومی بزرگ بوجود می آورد، ابرام دربارۂ وعده و لوط چه فکری می توانست بکند؟ ابرام ممکن است فکر کند که وعده از طریق لوط انجام می شود! آیا این موضوع بعیدی است؟ فکر کنم که نه. موضوعات زیر را مورد ملاحظه قرار دهید. در پیدایش 1:15-3 ابرام از اینکه هنوزهیچ فرزندی ندارد مستأصل شد، فکر کرد که العاذار (که رابطۂ خونی با او نداشت) وارثش می باشد! بنابراین، آیا نباید تصور کنیم که او ممکن است چنین فکری را دربارۂ لوط بکند – کسی که رابطۂ خونی واقعی با او دارد و می تواند “فرزند خواندۂ” او شود. پس، داستان جدا شدن راههای لوط و ابرام شکست دیگری از پدر شدن ابرام را نشان می دهد. احتمال دارد که او فکر کرده است که لوط، خویشاوند خونی او، نمایندۂ قومی است که از او بر می خیزد، درست مانند فکری که در مورد العاذار کرده بود. تا این زمان، لوط مانند یک فرزند خوانده، وفادارانه ابرام را پیروی کرده بود. در نتیجه، ابرام دوباره با این احتمال روبرو شد که ممکن است پدر نشود. این امکان – که ابرام، لوط را بعنوان وارث بالقوه ببیند – وقتی آنرا فوراً بعد از جدا شدنشان بررسی می کنیم، قوت بیشتری می یابد. چون می بینیم که در واقع برای تسلی ابرام در شرایطی که با لوط بوجود آمده بود، خداوند دوباره وعده را بیان می کند. (پیدایش 14:13-17). ³

اگرچه که ابرام پیش از دریافت وعدۂ پدر امتی عظیم شدن از خداوند، در ایمان راه می رفت، اما پیدایش باب پانزدهم حاکی از آن است که او با ایدۂ پدر شدن در کشمکش و تقلا است. در پیدایش 2:15، ابرام پرسید، “… ای خداوند یهوه مرا چه خواهی داد، و من بی اولاد می روم، و مختار خانه ام، این العاذار دمشقی است؟” موضوع چیست؟ ابرام متعجب بود که آیا او واقعاً پدر خواهد شد! کاملاً واضح است که تا وقتی که ابرام فرزندی نداشته باشد، قومی هم بوجود نمی آید. او باید پدر می شد! آیا متوجه شدید که چگونه تورات از لحاظ موضوعی توجه را به این جزئیات خاص جلب می کند؟ ابرام باید پدر می شد تا نقشۂ الهی انجام شود.

در پیدایش 16 می خوانیم که “و سارای، زوجۂ ابرام، برای وی فرزندی نیاورد؛ و او را کنیزی مصری، هاجر نام بود. پس سارای به ابرام گفت: “اینک خداوند مرا از زاییدن باز داشت. پس به کنیز من درآی، شاید از او بنا شوم.” و ابرام سخن سارای را قبول نمود. (پیدایش 1:16-2). در پیدایش باب 15، دیدیم که ابرام بی صبر و تحمل شده بود. در پیدایش باب 16، می بینیم که سارای هم صبر خود را از دست می دهد. او در مورد چه چیزی بی طاقت شده بود؟ سارای دربارۂ این حقیقت که برای ابرام فرزندی نیاورده، بی صبر و تحمل شده بود. ابرام نیز هنوز پدر یک فرزند هم نشده بود، چه رسد به قومی. تورات می گوید که ابرام با هاجر رابطه داشت و وقتی که هشتاد و شش ساله بود، هاجر برای او اسماعیل را آورد – یازده سال بعد از آنکه به او گفته شد هاران را ترک کند تا امتی عظیم شود. بالاخره، او از صلب خود پسر دار شد. باید ابرام بسیار هیجان زده، شده باشد. سرانجام، او پدر شد و امید پدر قوم شدن به نظر دست یافتنی شد. به نظر می رسید که اسماعیل می توانست آن پسری باشد که از طریق او وعده انجام شود. ابرام باید در طول سیزده سال آینده این افکار را در خاطر خود می پروراند. اما، اینچنین نبود. توجه کنید که وقتی ابرام نود و نه ساله بود، چه اتفاقی افتاد (پیدایش 17). خداوند به ابرام ظاهر شد و وعدۂ کثرت ذریّت همراه با نشان آن یعنی ختنه را تکرار کرد. پیدایش 5:17 دارای دو تصویر قوی از موضوعی است که تورات تا بحال نشان داده است. اول، به کلمه ای که در پیدایش 5:17 آمده است توجه کنید ، که خداوند ابرام را “پدر امت های بسیار” می خواند. دوماً، خداوند نام او را از ابرام به ابراهیم تغییر داد که به معنی پدر بسیاری است.

دراین قسمت خداوند توجه ابراهیم را به سمت سارای جلب می کند. بعد از آنکه نام سارای را تغییر می دهد، به ابراهیم پسری را از طریق ساره وعده می دهد! اما به عکس العمل ابراهیم در پیدایش 18:17 توجه کنید: “کاش که اسماعیل در حضور تو زیست کند!” و چرا ابراهیم اینگونه واکنش نشان داد؟ به این دلیل که او فکر می کرد، وعده از طریق اسماعیل انجام می شود. با فهم این مسئله که خداوند ساره را بعنوان مادر قوم جدید برگزیده است، ابراهیم به جایی برگشت که پانزده سال قبل بود، به تمام اهداف و خواسته های بی اولادیش! درست مانند  وعدۂ پیدایش 1:12-3 که ابرام در 24 سال پیش در حرّان دریافت کرده بود، او حالا نیز بی اولاد بود. علاوه بر این، او و ساره از سن باردارشدنشان هم گذشته بود. خداوند با تأکید بیان می کند که برکتهای عهد فقط از طریق اسحاق، پسر ابراهیم و ساره انجام می شود. با تغییر اتفاقات، موضوع نیز تغییر می کند. تا این مرحله، داستان با موضوع اصلی پدر شدن ابراهیم شرح داده می شد. اما، از پیدایش باب 16 به بعد، تقریباً کل آیات دربارۂ این موضوعات می باشد؛ وعدۂ پسر خاص، اشتباه ابراهیم در تلاش برای داشتن فرزند از هاجر، تولد حقیقی پسرش، و حوادثی که در زندگی پسرانش اتفاق می افتد (اسماعیل در بیابان یا در بند شدن اسحاق). واضح است که موضوع اصلی از ابراهیم، پدر، به پسر وعده تغییر می کند.

                                                   تصویری از اسحاق

sidra بعدی Parashat Vayeira است (پیدایش 1:18-24:22). اگرچه که پیدایش 18-19 عمدتاً دربارۂ داستان نابودی سدوم و غموره می باشد، اما پیدایش 9:18-19 موضوع غالب دیگری دارد. موضوع پیدایش 9:18-19، به وعدۂ بخصوص یک پسر اشاره دارد! این قسمت از کتاب مقدس، بازگویی وعدۂ پسر و واکنش ساره نسبت به آن است. همانطور که می بینید، تمرکز بر موضوع پسر وعده ن آن می باشد.

در پیدایش باب 20، دوباره پادشاهی، ساره، همسر ابراهیم را از او جدا می کند. این بار، ابی ملک، پادشاه جرار ساره را می گیرد. از لحاظ موضوعی، می توانیم این اتفاق را مانعی برای وعدۂ الهی پسر تعبیر کنیم. با این حال، درست مانند فرعون، این بار هم خداوند به کمک ابراهیم و ساره آمد و آنان را از دسیسۂ ابی ملک نجات داد.

به پیدایش باب 21 می رسیم که پسر وعده، اسحاق متولد می شود. پیدایش 1:21-21 اتفاقات تولد اسحاق و همچنین رقابت بین او و اسماعیل را شرح می دهد. براحتی می توان فهمید که تمرکز آیات بر پسرهای ابراهیم می باشد. حالا بیایید مروری داشته باشیم از آنچه که گفته ایم. پیدایش 1:12-21:15 یک موضوع اصلی دارد – خداوند ابراهیم را پدر امتی عظیم در سرزمین وعده می خواند. در پیدایش 5:17 می بینیم که خداوند نبوت می کند که ابراهیم پدر امتهای بسیاری خواهد شد. به استثنای نابودی سدوم و غموره، پیدایش 16-21 تقریباً دربارۂ پسر وعده می باشد. بنابراین، اگرچه که در اصل تورات اتفاقات زندگی ابراهیم، تبدیل به یک قوم شدن در سرزمینی خاص را شرح می دهد، اما از سویی دیگر نیز، دو موضوع مهم را بیان می کند – یک پدر و پسر وعده.

قبل از آنکه به  Parashat Chayei Saraiبرویم، می خواهم به شما نشان دهم که چگونه دو موضوع پدر و پسر بطور چشمگیری در پیدایش باب 22، آخرین روایت مهم در Parashat Vayeira آمده است. پیدایش باب 22 دربارۂ داستان Akeida (در بند شدن اسحاق) می باشد. بر طبق پیدایش 22، خداوند ابراهیم را آزمایش می کند، و از او می خواهد که اسحاق را بعنوان قربانی سوختنی تقدیم کند. این موضوع را قبلاً دیده ایم. این داستان نیز نمونه ای دیگر از اتفاقاتی است که با خواندن ابراهیم برای تبدیل به امتی عظیم شدن، در تضاد است. اگر ابراهیم، اسحاق را قربانی می کرد، چگونه وعده ها از طریق او انجام می شد؟ فقط با برق یک شمشیر ابراهیم دیگر پدر نبود و پسر وعده نیز می مرد. گویی که تمامی اتفاقات در پیدایش 12-21 مقدر شده بود تا اهمیت آن در این یک داستان مشخص شود.

آیا داستان Akeida بدین منظور است که دربارۂ پدر و عیسی پسر به ما بیاموزد؟ شاید تا بحال اکثریت شما، آنچه را که می گویم فهمیده باشید. نظر من اینست که تورات از داستان ابراهیم استفاده کرده است تا درسی دربارۂ ذات الهی به ما بیاموزد. برای این که این درس درست باشد، لازم است که ابراهیم تصویری از پدر آسمانی باشد و اسحاق نیز تصویری از عیسی، پسر باشد. درحقیقت، دقیقاً همینطور نیز می باشد. برای قوت بخشیدن به این نظریه می خواهم دو تفسیر توراتی قابل فهم و مقاومت ناپذیر را ارائه می دهم. داستان نزول ابرام به مصر (پیدایش 10:12-20) باید یادآور حوادث دیگری در تورات باشد. بعنوان مثال، آیا ترک سرزمین کنعان بخاطر قحطی، آشنا به نظر نمی آید؟ آیا این حقیقت که خداوند “فرعون و اهل خانۂ او را به بلایای سخت مبتلا ساخت” (پیدایش 17:12) آشنا به نظر نمی آید؟ ابرام با کالاها و اجناسی که فرعون به او داد مصر را ترک کرد (پیدایش 16:12) – آیا این موضوع نیز آشنا نمی باشد؟ چنانچه این سؤالات زنگی را به صدا در نمی آورد، پس به فرزندان اسرائیل که در اسارت مصر بودند، فکر کنید. آیا می دانید که یعقوب و پسرانش بخاطر قحطی مجبور به رفتن به مصر شدند؟ آیا می دانید که خداوند برای آزادی قوم اسرائیل از ظلم فرعون، بلایا بر مصر فرستاد؟ علاوه بر آن، آیا می دانید که وقتی فرزندان اسرائیل مصر را ترک کردند، آنها اموالشان را غارت کردند؟ تنها کاری که باید انجام دهید اینست که ابراهیم را بعنوان تصویری از پدر، یهوه و سارای را بعنوان تصویری از بنی اسرائیل (مردم اسرائیل) ببینید.

درست همانطور که ابرام با سارای ازدواج کرد، خداوند نیز با بنی اسرائیل ازدواج کرد.

قحطی در کنعان باعث شد تا ابرام با سارای به مصر نزول کند. در پیدایش 5:42 ، قحطی در کنعان باعث شد تا یعقوب پسرانش را به مصر بفرستد و در نهایت تمام قوم به مصر نزول کنند.

ابرام به مصر رفت تا در آنجا موقتاً بماند. فرزندان اسرائیل در مصر “موقتاً ماندند”.

هر دو قحطی در پیدایش باب 12 و 42 سخت و شدید بوده است.

قبل از رسیدن به مصر، ابرام سارای را متقاعد کرد تا هویت خود را تغییر دهد. بنابراین، وقتی آنها رسیدند، مصریان نمی دانستند که سارای همسر ابرام می باشد. در داستان خروج، در ابتدا مصریان نمی دانستند که بنی اسرائیل قوم خداوند است که با او ازدواج کرده اند.

درست همانطور که فرعون سعی کرد تا با اجبار سارای به ازدواج، او را از آن خود کند، در عاقبت این فرعون بود که با به بردگی در آوردن، مالک بنی اسرائیل شد.

خداوند بدلیل تصاحب سارای بر فرعون و اهل خانه اش بلایا فرستاد. در کتاب خروج نیز خداوند از بلایا برضد فرعون و سرزمین مصر استفاده می کند، بدین دلیل که فرعون [با بردگی] مالک قوم اسرائیل شده بود. در هر دو مورد، نتیجه، آزادی عروس است.

وقتی که ابرام مصر را ترک کرد، با بسیاری دارایی که بخاطر سارای بدست آورده بود، آنجا را ترک کرد. وقتی فرزندان اسرائیل، مصر را ترک کردند، آنان با بسیاری دارایی که از مصریان گرفته بودند، آنجا را ترک کردند.

حالا فکر می کنید که چرا تمامی این ارتباطات موضوعی وجود دارد؟ آیا فکر می کنید که صرفاً فقط یک تصادف است؟ البته که نه. همانطور که آشکارا می توانید ببینید، این اتفاق در زندگی ابرام 1) تصویری نبوتی از نزول آیندۂ اعقاب او به سرزمین مصر، 2) بردگی آنان 3) رهایی آنان بود! برای فهمیدن این مکاشفه لازم است که موضوعهای اصلی آن را بخوانید. حالا بیایید ببینیم که از این مکاشفه چه چیزی می توانیم یاد بگیریم. تصویر ابرام در این تفسیر کتاب مقدسی چه نقشی دارد؟ پدر آسمانی ما.

حالا، بیایید نگاهی به Akeida بیاندازیم (پیدایش 22). توجه کنید که خداوند چگونه رابطۂ بین ابراهیم و پسرش را توصیف می کند، “…اکنون پسر خود را که یگانۂ توست و او را دوست می داری، بردار” (پیدایش 2:22 و 16). اگر با B’rit Chadasha آشنا باشیم براحتی می توانیم ارتباط بین رابطۂ پدر و پسرش عیسی را ببینیم. در مرقس 11:1، پدر می گوید: “تو پسر حبیب من هستی که از تو خشنودم”. علاوه بر این، یوحنا 16:3، دارای کلماتی است که با پیدایش 2:22 و 16  بسیار مشابه است، “زیرا خدا جهان را اینقدر محبّت نمود که پسر یگانۂ خود را داد …”. یقیناً می توانید ببینید که اسحاق تصویری از عیسی، پسر الوهیم است. درست همانطور که ابراهیم تصمیم گرفت پسر یگانۂ خود را که دوست می داشت بعنوان قربانی سوختنی تقدیم کند، همانا پدر آسمانی ما با ارادۂ خود تنها پسر خود را بعنوان قربانی سوختنی تقدیم کرد! آیا متوجه شدید که اسحاق چوب برای قربانی شدن را خودش حمل کرد؟ این تصویری است از عیسی مسیح ، که روزی چوب صلیب را بر دوش خود حمل کرد. این داستان تعلیمی از رستاخیز را نیز مشخص می کند. بر طبق عبرانیان 17:11-19 ابراهیم تلویحاً اسحاق را از مرگ بدست می آورد! اگر پیدایش 1:22-19 را دقیق بررسی کنیم، فرمول الهی رستاخیز را براحتی می توانیم ببینیم. اسحاق با دست و پای بسته خوابید و آمادۂ مرگ شد؛ با این حال، در لحظۂ آخر وقتی که فرشته دستان ابراهیم را نگه داشت،  زندگیش به او برگردانیده شد (تصویری از رستاخیز). شمارۂ سه (شمارۂ رستاخیز) نیز در داستان اتفاق افتاد؛ چون در روز سوم سفر بود که ابراهیم مکان قربانی اسحاق را دید. این داستان، شامل پایه های انجیل است – حیات از مرگ و شمارۂ سه!

این داستانی که تا بحال بیان شد، چه ارتباطی با نظریۂ ما دارد؟ یکبار دیگر می توانیم ببینیم که ابراهیم تصویری است از پدر آسمانی! علاوه بر این، اسحاق نیز تصویری است از عیسی پسر. بنابراین، داستان نزول ابرام به مصر و Akeida هر دو از لحاظ تفسیر کتاب مقدسی، ابرام را به تصویر پدر آسمانی نشان می دهد، در حالیکه داستان Akeida اسحاق را بصورت عیسی، پسر خدا به تصویر می کشد. دقیقاً این همان دو موضوعی است که کشف کرده ایم و هر دو یکدیگر را کامل می کنند، و به ما کمک می کند تا هدف مورد نظر را ببینیم. این داستان در پیدایش 15-22 در واقع بنیاد برای درک ذات الهی را شکل می دهد. اما صبر کنید، باز هم چیزهای بیشتری داریم!

                                                     تصویری از خادم بی نام

حالا بیایید به Parashat Chayei ساره (پیدایش 1:23-18:25) توجه کنیم. تورات از تکنیکهای ادبی بسیاری استفاده می کند تا توجه ما را به نکته ای خاص جلب کند. یکی از این تکنیکها، ندادن اطلاعات است. معمولاً وقتی شخصی داستانی را بازگو می کند، حقایق مشخصی وجود دارد که باید انتقال داده شود تا شنونده معنا و مفهوم داستان را درک کند. گاهی اوقات، تورات بمنظور خاصی جزئیات مهم را بیان نمی کند. چرا؟ آیا تابحال متوجه چیز خاصی دربارۂ چگونگی صحبت تورات از خادم ابراهیم شده اید؟ نکتۂ منحصربه فرد این است که هرگز اسم او را ذکر نکرده است! باید همیشه به نمونه هایی توجه کنیم که ما می خواهیم بدانیم، اما تورات جزئیات آن را بیان نکرده است. معمولاً درس بزرگی در اینگونه متنها نهفته است. ببینیم که از این آیات، چه چیزی می توانیم بدست آوریم.

این sidra شرح می دهد که چگونه خادم ابراهیم برای اسحاق، همسر پیدا می کند. تورات می گوید که رفقه (ربکا) دختری زیبا و از نوادگان ناحور، برادر ابراهیم، بود. از قبل، اهمیت نوادگان ناحور را می دانیم، چون ابراهیم بطور خاص به خادم خود گفت که همسر اسحاق باید از خانۂ پدرش بیاید. معمولاً، ما جذب توصیف تورات دربارۂ زیبایی او می شویم. اما با ایجاد ارتباطات موضوعی با قسمتهای دیگر کتاب مقدس، حکمت خداوند بیشتر برای ما باز می شود. این اولین باری نیست که تورات از زیبایی یک زن سخن گفته است. در پیدایش 11:12، تورات می فرماید که سارای بسیار زیبا بود. آیا می تواند رابطه ای بین رفقه و ساره باشد؟ فکر می کنم که اینطور باشد. تورات این جمله را بیان می کند به این امید که ما رابطۂ بین ساره و رفقه را بفهمیم. چرا؟ تورات از ما می خواهد تا بفهمیم که زیبایی ظاهری رفقه مانند ساره بود.

در پیدایش 17:24-25، تورات چگونگی رفتار رفقه با العاذار را شرح می دهد. به کلماتی که برای توصیف اعمال او بکار رفته است، دقت کنید. کتاب مقدس می گوید که او “بزودی” سبوی خود را فرود آورد، “بزودی” سبوی خود را خالی کرد و بسوی چاه برای کشیدن آب “بدوید“. آیا شخص دیگری را دیده ایم که مانند رفقه رفتار کرده باشد؟ بله. رفتار و عملکرد رفقه ما را به یاد رفتار ابراهیم می اندازد؛ وقتی که او نیز از غریبان پذیرایی کرد! پیدایش 4:18-8 رفتار ابراهیم را بهنگام دیدن سه مرد شرح می دهد. کتاب مقدس می فرماید: “… ابرام شتافت … با عجله! … دوید …شتافت …”. همانطور که می بینید، هم رفقه و هم ابراهیم فرصتی داشتند تا مهماننوازی خود را به غریبان نشان دهند! هر دوی آنها به سرعت، با فروتنی و خادم گونه، با توجه به نیاز ملاقات کننده ها حرکت کردند. آیا فکر می کنید تصادفی است که تورات رفتار ابراهیم و رفقه را با کلماتی یکسان بیان کرده است؟ آیا فکر می کنید تصادفی است که هر دوی آنها فرصت مهماننوازی از یک غریبه را داشتند؟ نه اصلا تصادفی نیست. بیایید برای لحظه ای به عقب برگشته تا معنی این را بفهمیم. پیدایش 12:24-14 دربارۂ آزمایشی صحبت می کند که خادم ابراهیم برای تعیین عروس مناسب اسحاق، به خداوند پیشنهاد کرد.آزمایشی که خادم پیشنهاد کرد ممکن است به نظر شما پیش پا افتاده آید، مگر آنکه بدانید 1) خادم ده شتر آورد و 2) یک شتر تشنه می تواند بیست و پنج گالن آب بخورد! آیا حالا می توانید بزرگی مهماننوازی رفقه را درک کنید؟ به یاد داشته باشید که او به دویدن ادامه داد و سبو ها را پر کرد تا همۂ شترها آب خوردند! رفقه این کار را برای کسی که کاملاً غریبه بود، انجام داد. این یعنی مهماننوازی! حالا، چرا تورات رفتار مهماننواز ابراهیم و رفقه را از لحاظ موضوعی با هم مرتبط می کند؟ زیرا، تورات به ما می آموزد که رفقه همان زیبایی درونی شخصیت را داشت که ابراهیم دارا بود. از طریق ارتباط موضوعی آشکار به ابراهیم، می بینیم که این آیات در واقع زیبایی شخصیت رفقه را می آموزد. رفقه، پا در جاپای ابراهیم می گذارد. چقدر شایسته است که رفقه، مادر قوم شود. علاوه بر آن، به حکمت خادم ابراهیم نیز دقت کنید.

لازم به ذکر نیست که خادم کاملاً مطمئن می شود که رفقه همان زن برای اسحاق می باشد. در پیدایش 29:24-60، خادم بطور دقیق مأموریت خود را برای اقوام رفقه توضیح می دهد و می پرسد که آیا رفقه اجازه دارد با آنها به سرزمین وعده برگردد. طریق دیگری که تورات از آن استفاده می کند تا درسهای خود را به ما بیاموزد، استفاده از تکرار است. آیا تا بحال متوجه شده اید که چند مرتبه اشکال مختلف فعل رفتن در پیدایش 50:24-61 بکار رفته است؟ توجه کنید که کلمات رفتن، فرستادن، پیش رفتن، رفت و … چند بار استفاده شده است! از متن مشخص است که خادم سعی بر این دارد تا رفقه، خانوادۂ خود را ترک کرده و به سرزمین وعده برود. علاوه بر آن، می دانیم که خادم با امانت، دید و رؤیای خواندگی ابراهیم را  در مورد امتی عظیم شدن، منتقل می کند. چون در پیدایش 60:24 اقوام رفقه امید داشتند که فرزندان رفقه میلیونها نفر شوند. آیا این عبارات آشنا به نظر نمی آید؟ آیا شخص دیگری را می شناسیم که به او وعده داده شده بود و از او خواسته شده بود تا وطن خود را ترک کرده و به سرزمین وعده سفر کند؟ بله همچین شخصی را می شناسیم – ابراهیم! یکبار دیگر تورات، ابراهیم و رفقه را از لحاظ موضوعی به هم مرتبط می کند، اما این بار در مورد خواستۂ آنان برای ترک هر آنچه دارند و بدست آوردن وعده می باشد. تورات به ما می آموزد که ایمان رفقه نیز مانند ابراهیم بود، همچنین مهماننوازیش! همانطور که می بینید، تورات بجای آنکه بطور مستقیم در مورد شخصیت یک نفر صحبت کند، اغلب اوقات شخصیت او را از طریق ارتباط موضوعی به ما می شناساند. بنابراین، می توانیم ببینیم که آزمایش مهماننوازی که توسط خادم پیشنهاد شده بود، حاکی از حکمت زیاد او است. نشان می دهد که خادم بطور کامل از قوت شخصیتی مهماننوازی ابراهیم آگاه بوده و این خصلت را سالها دیده بوده است. خادم می دانست که عروس اسحاق لازم است که شخصیتی مانند ابراهیم داشته باشد تا قومی را که خداوند خواسته است، بسازد. بنابراین خادم، آزمایش مهماننوازی شدید را بعنوان اصلی برای انتخاب عروس اسحاق برگزید. حالا متوجه می شویم آزمایشی که خادم پیشنهاد داد بسیار حکیمانه بود.

حالا چرا خادم بی نام است؟ جلوتر در بررسی Parashat Vayeira آشکارا تصویر مسیحایی از زندگی اسحاق را دیدیم. پیدایش باب 22 تصویری واضح و انکارناپذیر از مرگ و قیام مسیح می باشد. حالا به این حقیقت توجه کنید. بعد از پیدایش 22، اسحاق حضور شخصی در تورات ندارد تا پیدایش 61:24-67! چرا سکوت؟ تصور می کنید که اسحاق در حال انجام چه کاری بود وقتی که خادم برای پیدا کردن عروس او رفته بود؟ می دانیم که تورات با قرار دادن متنی اشخاص و حوادث در کنار هم، آنها را از لحاظ موضوعی مرتبط می کند. بنابراین، برای اینکه بفهمیم اسحاق چه کاری انجام می داده، بیایید پیدایش 60:24-67 را بررسی کنیم که کارهای اسحاق را بهنگام رفتن خادم پیش رفقه توصیف می کند. اگرچه که ترجمۂ انگلیسی آن می گوید که اسحاق در حال تفکر و تعمق بوده است (پیدایش 63:24)، ترجمه مناسب آن اینست که او در حال طلبیدن، یعنی دعا کردن بوده است. بیایید ببینیم که او برای چه موردی اینقدر جدی و با پشتکار دعا می کرده است. پیدایش 67:24 می فرماید که اسحاق بخاطر وفات مادرش محزون و غصّه دار بود. به اتفاقاتی که پشت سر هم افتاده بود توجه کنید؛ 1) ساره فوت کرده بود، 2) خادم برای یافتن عروس اسحاق رفته بود، 3) اسحاق در حین اینکه بخاطر از دست دادن مادرش محزون است برای چیزی بطور جدّی دعا می کند و سرانجام 4) اسحاق بعد از دعای جدی و صمیمانه، سر خود را بالا می آورد و عروس خود را می بیند. رفقه جواب دعاهای اسحاق بود! قرار گرفتن متن دعا و شفاعت اسحاق در کنار متن معرفی رفقه به او (کسی که فوراً با او ازدواج می کند) نشان می دهد که اسحاق برای عروس خود – کسی که بعد از مرگ مادرش او را تسلی می دهد – در حال دعا بود. بنابراین قسمت عمدۂ پیدایش 24 که جزئیات مأموریت خادم را بیان می کند، در حالی اتفاق افتاده است که اسحاق در حال دعا و شفاعت بوده است.

اینها، روندی از اتفاقات جالب می باشد. بعد از “مرگ و قیام” اسحاق، عروسی برای او جستجو می شد. در طول این مدت او وارد دورۂ دعا و شفاعت شد. آیا این موضوع برایتان آشنا نیست؟ حتماً همینطور است. این دقیقاً همان اتفاقی است که برای عیسی مسیح افتاد. بعد از مرگ، دفن و قیام مسیح، او به آسمان صعود کرد تا کاهن اعظم ما باشد، کسی که کار اصلی او دعا و شفاعت است. علاوه بر آن، در زمان بازگشت ثانوی عیسی چه اتفاق بزرگی برای بدن مسیح خواهد افتاد؟ ازدواج بره! چه شگفت انگیز، این دقیقاً همان اتفاق بزرگی است که بعد از آنکه خادم، رفقه را برای اسحاق آورد، رخ داد. همانطور که می بینید، تورات از اتفاقات زندگی اسحاق استفاده کرده است تا دربارۂ خدمت مسیح به ما بیاموزد. لطفاً به جریان اتفاقات در پیدایش 22-24 توجه کنید – مرگ، قیام، دعا و شفاعت، ازدواج. حتی این ارتباط، دلیل محکمتری است برای آنکه اسحاق، تصویری از پسر است. حالا بیایید پیدایش 24 را بررسی می کنیم تا اهمیت نبوتی خادم بی نام را بفهمیم.

اکثر افراد موافقند که خادم بی نام، یعنی با اعتماد ترین خادم ابراهیم، در واقع العاذار می باشد. پیدایش 2:24 می گوید؛ خادم، بزرگ خانۂ ابراهیم که بر تمام مایملک او مختار بود. در پیدایش 2:15، ابراهیم می گوید چون بی اولاد هستم، العاذار وارث من باشد. پس، باید مطمئن باشیم که خادم، کس دیگری به جزء العاذار نمی تواند باشد. به اعمال او توجه کنید. او در حقیقت کسی بود که رفت و عروس را جستجو کرد؛ او را متقاعد کرد که باید با اسحاق ازدواج کند و او را نزد اسحاق آورد. از لحاظ نبوتی، پیدا کردن عروس عیسی، متقاعد کردن او برای ازدواج با داماد و آوردن او نزد داماد، کار چه کسی می باشد؟ این کار بر عهدۂ روح القدس است! بله درست است. در یوحنا 14-16، عیسی زمان زیادی را صرف کرد و به شاگردان گفت که بعد از صعود و عملکرد او بعنوان کاهن اعظم، روح القدس در زندگی آنها چقدر فعال است. بیایید ببینیم که می توانیم حتی دلیلی محکمتر آوریم برای اینکه خادم تصویری از روح القدس است.

پیدایش 67:24 می فرماید که وقتی که العاذار رفقه را نزد اسحاق آورد، او بعد از وفات مادرش تسلی گرفت. بنابراین، بعد از اینکه العاذار با رفقه حاضر شد، اسحاق احتیاج به تسلی داشت. آیا می بینید که چگونه العاذار بطور غیر مستقیم کار تسلی را انجام داد؟ بر طبق یوحنا 26:14، تسلی دادن کار روح القدس است، که تسلی دهنده نامیده می شود!

پیدایش 34:24-49 بحثی طولانی است از تلاش العاذار برای توضیح مأموریتش. در طی این سخنان، او بطور مفصّل از ابراهیم، اسحاق و وعده ها صحبت کرد. بعبارت دیگر، او در مورد سرورش  شهادت می دهد! او به رفقه ( و خانواده اش) دربارۂ اسحاق و این حقیقت که او بخاطر پیدا کردن عروس اسحاق آنجا می باشد، سخن گفت. عیسی گفت که تسلی دهنده به او شهادت می دهد (یوحنا 26:14).

در سخنان العاذار در پیدایش 34:24-49، او فقط به سرور خود شهادت می دهد. او به هیچ طریقی خود را بالا نبرد. این مسئله ارتباط موضوعی دارد با اینکه چرا خادم در این قسمت از کتاب مقدس بی نام مانده است. با ذکر نکردن نام او، تورات کمک می کند تا العاذار را بعنوان یک خادم که کاملاً سرسپردۂ آقایش می باشد، ببینیم. یوحنا 13:16 و یوحنا 26:15 می فرماید که روح القدس “از خودش صحبت نخواهد کرد” بلکه فقط از آنچه که از او (از خداوند- بطور ضمنی) شنیده است سخن می گوید.

پیدایش 10:24 می فرماید که العاذار همۂ اموال مولایش  را “در دست” داشت. در نظر بگیرید که غیر ممکن بود تا العاذار واقعاً تمام اموال ابراهیم را در دستانش بگیرد. پیشنهاد می کنم که تفسیری از Rashi اقتباس کنیم، کسی که بیان می کند که العاذار سندی در دستش داشت. این سند دلیلی بود از تمام آنچه که ابراهیم برای اسحاق انجام داد – مقدار بسیار عظیمی ثروت. حالا این شهادت بسیار قانع کننده ای باید باشد! دقت کنید که یوحنا 13:16-15 چقدر زیبا از لحاظ موضوعی با پیدایش 10:24، در ارتباط است. یوحنا 15:16 دقیقاً اینگونه بیان می کند – از آنچه آن من است، می گیرد و به شما خبر خواهد داد.

در یوحنا 26:14 عیسی می گوید که روح القدس همه چیز را به ما می آموزد. این آیه نیز با پیدایش 34:24-49 ارتباط موضوعی دارد. درست همانطور که روح القدس توسط پدر فرستاده شد تا ما را دربارۂ نجات تعلیم دهد، همچنین ابراهیم نیز العاذار را فرستاد تا رفقه را از خواندگیش، مادر امتی عظیم شدن، آگاه سازد. در پیدایش 34:24-49، العاذار بعنوان یک معلم عمل می کند، نقشۂ عظیم خداوند در مورد رفقه و اعقابش، را به او و خانواده اش تعلیم می دهد.

در پایان، وقتی العاذار، رفقه و خانواده اش را از خواندگی ابراهیم و اسحاق آگاه کرد، در واقع او به رفقه از  “امور آینده” می گوید، همانطور که در یوحنا 13:16 آمده است. بعبارت دیگر، او در مورد امور آینده نبوت می کرد.

بطور خلاصه، فکر می کنم که ارتباطات موضوعی ذکر شده، بنیاد خوبی را بوجود آورد برای درک اینکه العاذار در نقش روح القدس عمل می کند و فرستاده شد تا در زندگی عروس کار کند. B’rit Chadasha  ما را از نقش مهم روح القدس در زندگی ایمانداران، در زمانی که عیسی خدمت کاهن اعظم را انجام می دهد، آگاه می سازد. بطور خلاصه، داستان جستجوی العاذار برای عروس اسحاق، تصویری کامل از خدمت روح القدس است. اکنون، در این زمان روح القدس در حال جستجو در زمین می باشد، گناهکاران  را محکوم کرده و آنان را متقاعد می کند تا از گناهان خود برگردند، ثروت عظیم نجات از طریق عیسی را به آنها نشان می دهد، و آنها را برای ملاقات با عیسی داماد در بازگشت ثانوی، آماده می کند. در حالیکه موضوع اول اشاره داشت به اینکه خداوند ما به سه صورت خود را آشکار کرد، این سه قسمت تورات نیز، ذات الهی – پدر، پسر و روح القدس را بطور واضح برایمان مکاشفه می کند. آیا تصادفی است که سه sidra متوالی دربارۂ سه تجلی ابدی خداوند به ما می آموزد؟ آیا تصادفی است که هر sidra به ترتیب با پدر، پسر و روح القدس ارتباط موضوعی دارد. من فکر می کنم که تصادفی نیست. تورات دربارۂ ذات خداوندمان به ما تعلیم می دهد.

                                                          ذات پدر و پسر

بیایید از حکمت تورات برای تعلیم رابطۂ بین پدر آسمانی و پدرش عیسی ، بهره ببریم. در پیدایش 1:26-5 به ما می گوید که اسحاق بخاطر قحطی باید به جرار برود. آیا این سناریو را قبلاً دیده ایم؟ بله، دیده ایم. ابراهیم به خاطر قحطی در سرزمین کنعان، مجبور شد به مصر برود. بر طبق پیدایش 9:26-11، اسحاق و رفقه به ابی ملک، پادشاه جرار گفتند که با هم خواهر و برادر هستند. آیا این کار اسحاق و رفقه، شما را به یاد اتفاقی مشابه نمی اندازد؟ البته. این همان حُقه ایست که ابرام و سارای وقتی به مصر رفتند، زدند. باور کنید یا نه، ارتباطات در اینجا متوقف نمی شود. حقایق زیر را در نظر بگیرید:

هم ابراهیم و هم اسحاق زنانی نازا داشتند، ساره و رفقه.

هم ابراهیم و هم اسحاق، قحطی در سرزمین وعده را تجربه کردند.

هم ابراهیم و هم اسحاق وانمود کردند که زنانشان، خواهرانشان هستند.

هم شبانان ابراهیم و هم شبانان اسحاق با دیگران مشاجره و دعوا کردند. شبانان ابراهیم با خادمان لوط دعوا کردند. خادمان اسحاق با شبانان جرار دعوا کردند.

هم ابراهیم و هم اسحاق، پیمانی با ابی ملک بستند.

هم ابراهیم و هم اسحاق دو پسر داشتند، فقط یکی از آن دو برکت در پیدایش 1:12-3 را بدست آورد!!!

آیا تعجب نمی کنید از اینکه زندگی اسحاق تقریباً تصویری است در آینه از زندگی پدرش؟ اگرچه که اسحاق کلاً به طرزی متفاوت، به شرایط عکس العمل نشان می دهد، اما اتفاقات زندگی ابراهیم در زندگی اسحاق تکرار شده است. آیا این ارتباطات موضوعی برجسته می تواند چیزی در مورد ذات الهی به ما بیاموزد؟ بله، فکر می کنم که اینطور باشد. از لحاظ موضوعی به نظر می رسد که گویی اسحاق هر آنچه که پدرش انجام داده است را انجام می دهد. با در نظر گرفتن این موضوع یوحنا 17:5-38 را بررسی می کنیم.

توجه کنید که چگونه عیسی می گوید که او کارهای پدرش را انجام می دهد (یوحنا17:5).

توجه کنید که چگونه یهودیان فهمیدند که عیسی خود را برابر با خدا می کند (یوحنا 18:5).

توجه کنید که چگونه عیسی می گوید که او فقط آنچه که پدر انجام داد را انجام می دهد (یوحنا 19:5).

توجه کنید که چگونه عیسی می تواند مرده را زنده کند چون پدر مرده را زنده می کند (یوحنا 21:5).

توجه کنید که چگونه عیسی می گوید که انسانها باید به پسر احترام بگذارند همانطور که به پدر احترام می گذارند. آیا متوجه شدید که چگونه سرانجام ابی ملک به اسحاق احترام گذاشت، درست همانطور که به ابراهیم احترام گذاشت؟

در یوحنا 33:8-59، عیسی سعی می کرد تا یهودیان را متقاعد کند که او پسر پدر آسمانی است. او این کار را با انجام دادن کارهای پدرش، کرد. سپس، عیسی به آنها نشان داد که نمی توانند فرزندان ابراهیم باشند زیرا کارهای ابراهیم را انجام نمی دادند. بنابراین، می بینیم که همانطور که اسحاق کارهای پدرش ابراهیم را انجام می داد، عیسی نیز کارهای پدرش را انجام داد!

در یوحنا 22:10-42، عیسی می گوید که او کارهای پدرش را انجام می دهد. در یوحنا 30:10، عیسی خلاصه می کند که او و پدر یک هستند! به برداشت یهودیان در یوحنا 33:10 دقت کنید! آنها دقیقاً می دانستند که عیسی چه می گوید. آنها می دانستند که عیسی خود را با پدر آسمانی برابر می کند.

بنابراین، تورات بوسیلۂ ارتباط زیاد بین زندگی ابراهیم و اسحاق، چه چیزی به ما می آموزد؟ چون اسحاق، تقریباً در همان موقعیتهایی قرار گرفت که ابراهیم قرار داشت؛ او باید عکس العملی یکسان با ابراهیم نسبت به آن شرایط و موقعیتها نشان می داد. بعبارت دیگر، خداوند با قرار دادن اسحاق در موقعیتهایی که ابراهیم داشت، او را “مجبور کرد” تا همان کارهای پدرش را انجام دهد. براحتی می توانیم بگوییم که اسحاق کارهای پدرش را انجام داد! Chaverim  با بیان این حقیقت که اسحاق همان چیزهایی را تجربه کرد که ابراهیم نیز، تصویری زیبا از رابطۂ بین عیسی و پدر را نشان می دهد. انگار که گویی اسحاق با پدر یکی است. تقریباً هر موقعیتی از زندگی او ما را به یاد زندگی پدرش می اندازد. ما می دانیم که ابراهیم تصویری است از پدر و اسحاق نیز تصویری است از عیسی، آیا اینطور نیست؟ بنابراین، با 1) ارتباط موضوعی ابراهیم به پدر، 2)ارتباط موضوعی اسحاق به پسر و 3) ارتباط موضوعی ابراهیم و اسحاق از طریق تجارب یکسان زندگی، تورات یکی بودن عیسی و پدر را به ما می آموزد! وای عجب مکاشفه ای! زندگیهای ابراهیم و اسحاق به ما می آموزد که پدر و عیسی یک هستند. این تعلیمی است که ریشه در تورات دارد. این مکاشفۂ تورات است از ذات الهی.

کتاب مقدس عهد جدید

تورات – پنج کتاب اول کتاب مقدس

توجه کنید که چگونه وعده ارتباطی خاص با عزیمت لوط دارد (پیدایش 14:13-17).

بیشتر بدانید

يوحنا 3 : 16

خداوند جهان را آنقدر محبت نمود که پسر يگانه خود را داد تا هر که به او ايمان آورد هلاک نگردد بلکه حيات جاودان يابد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *