دره ی جنگ

در حال دعا بودم،برای وضع مردم ایران در ناراحتی بودم،گرانی ها،کرونا،سختی ها، در دل میگفتم خدایا برای نجات این مردم کاری کن!!!آنها را نجات بده!
چند دقیقه ی بعد در حال دیدن ویدیویی پرستشی بودم،پر از جمعیت پر از ایماندار که از درون خود با قدرت خدا را پرستش میکردند و همین امر مرا به وجد در میاورد.در حین پرستش و این افکار بودم که خدا گفت:
«آیا این همه شاهزاده برای نجات جهان کافی نیست؟»
به فکر رفتم!واقعا درست میگویی ای خداوندم.همه ی این جمعیت برای هدفی خلق شدند!برای شناخت تو برای رابطه با تو و تو آنها را نجات دادی!و حالا آنها مسئول نجات دیگران هستند.همه شاهزاده و صاحب اقتدار اگر همه با هم هویت خود را بشناسند اقتدار خود را پس بگیرند و در تو به پادشاهی بایستند!!گمان نکنم ظلم و ستم و فقر و سختی باقی بماند!!!مشکل از زیادی شرارت در جهان نیست معضل اصلی کم بودن شاهزادگان خدا در هویت هستند!از این رو به ظاهر نیروی شرارت در زمین بیشتر به کار است زیرا هویت شاهزادگان را از آنها میدزدد.تصور کنید دو تپه ی بلند در مقابل هم و دره ای در میان آنها!یک طرف دره شیطان و نیروهای تاریکی،آن طرف تپه ایمانداران.نیروهای تاریکی دارای ریاسات تخت ها قوات هستند اما ایمانداران خیر!زیرا همه آنها در تخت ها و ریاسات شاهزادگان خدا هستن به همین دلیل در خود طبقه بندی ندارند و همه فروتنانه در کنار هم در یک سطح می ایستند.در آن دره نیز مردمان دنیا که ایمان نیاوردند در حال تردد هستند.از بالا که به آنها نگاه کنیم،در سختی های فراوان،میدوند و نمیرسند ناگهان گلوله های آتشین حملات دنیای تاریکی از بالا بر آنها میبارد و آنها بی آنکه بفهمند چه شده،در فلاکت بیشتری فرو میروند.آن دره،دره ی جنگ است!اما نه جنگ مردم!بلکه جنگ دو تپه دو نیرو!نیروی تاریکی و نور!حالا نگاهی به این دو تپه بیندازیم،تپه ی موت که نیروهای تاریک در راس آن شیطان است.به خوبی تک تک آن طرف میدان را میشناسد نقاط ضعفشان را میداند با دو تا تریک حواسشان را پرت میکند و روی زمین در آن دره نیز کارگزاران زمینی بسیار دارد که برایش خون میریزند میکشند میدزنند و ملکوت شرارت را پیش میبرند.در مقابل تپه ی حیات را میبینیم که فرزندان نور همگی در خدا شاهزاده و ولیعهد!!!یعنی حرف آنها حرف خدا ،نگاه آنها نگاه خدا و عمل آنها دست خدا باید باشد و در کلام خدا میخوانیم که شیطان از اسم خدا به لرزه در میاید و از طرفی مطابق کلام خدا به اشاره انگشت باید از شاهزادگان خدا دور شود چون دست زدن به آنها یعنی لمس خدا!و تاریکی نمیتواند قدوس را لمس کند.همه ی فرزندان خدا کلام خدا را چون سلاح به دست گرفتند و هر گلوله ای که از سمت تپه ی موت بر آنها یا بر دره پرتاب میشود را خنثی میکنند.از طرفی روز به روز به نجات یافته ها افزوده میشود و تعداد دره ی حیات بیشتر و بیشتر میشود!همینجا تصویر را نگه دارید!تا همین جا متوجه ی قدرت عظیم فرزندان خدا در مسیح عیسی شدید که نیروی تاریکی نه تنها نمیتواند آنها را لمس کند بلکه هیچ قدرتی نیز بر آنها ندارد و تا وقتی فرزندان حیات هستند دره نیز در امان میماند!!!!اما پس چرا در اصل ماجرا در ظاهر اینطور نیست و همه چیز بر عکس است؟چرا تمام حملات تپه ی تاریکی نه فقط بر سر مردم دره بلکه بر سر ایمانداران نیز آوار میشود؟چرا همزمان که به تعداد ایمانداران اضافه میشود تعدادی نیز از آن تپه به زیر پرتاب میشوند؟چرا برخی از سربازان نور عقب نشستند و پشت به میدان جنگ برای وضع خود گریه میکنند؟چرا وقتی یک حمله از شیطان میاید مدتها باید وقت صرف بازسازی تپه و قوای فرزندان خدا کنند؟چطورکلام خدا را در دست دارند اما انگار مثل اسلحه ی بی خشاب در دست آنهاست مگر کلام خدا بی قدرت هم میشود؟؟؟چندین دلیل برای این مورد وجود دارد:1-تمامی فرزندان نور اسلحه تام خدا را نپوشیدند!برخی پوشیدند و برخی نه!و آنها که نپوشیدند مورد خوبی برای نفوذ شیطان به جمع آنها است تا از نقشه هایشان با خبر شود و قوت آنها را تضعیف کند.2-وقتی اسلحه تام را نپوشیدند یعنی آن کلامی که در دست دارند را به خوبی نخواندند و نمیدانند زیرا اگر میدانستند باید لباس رزم پوشیده آماده میبودند یا حداقل در تلاش برای حفظ لباسشان باشند و وقتی کسی سلاحش را نشناسد نمیتواند از آن سلاح به خوبی استفاده کند بلکه علیه خودش نیز ممکن است خطا استفاده کند و اینجا است که شیطان از کلام شریعت به جهت محکومیت آنها استفاده میکند و عده ای از ایمانداران ریزش میکنند.3- وقتی این تعداد ریزش میکند،بقیه ی فرزندان نور چندان به فکر بشارت نیستند که نیروی جدید برای ملکوت خدا جایگزین کنند تا بتوانند آنها را هم که افتادند برگردانند و بنا کنند.4-شیطان هوبت خود را به خوبی میشناسد،عاقبت خود را به خوبی میداند و نقشه اش را هم از قبل طراحی میکند اما با فریب ایمانداران آن تپه را مشغول دیدن دره میکند!و بسیار از ایمانداران از بالای تپه به جای آنکه چشمشان به نیروی دشمن در تپه ی موت باشد دارند پایین دره دنیا و زیبایی ها و تلخی هایش را مینگرند و همین گنگی برای شیطان و وقت کشی اش کافی است در همین بین جان بسیاری را میگیرد.5-فیض خدا این است که با تمام ضعف ها هر کس که ایمان میاورد فوری به تپه ی حیات ملحق میشود و در جمع فرزندان خدا وارث خدا و ولیعهد او میشود اما وقتی آنها هویت خود را باور نکنند پس باور هم ندارند بتوانند بر نیروی تاریکی غلبه بیابند پس از ارزش سلاح های در اختیار خود نیز با خبر نیستند پس خود را ضعیف میپندارد و نتیجه میشود یک تپه پر از ایماندار که همگی فرزند خدا هستند اما سرگردان که دور هم تاب میخورند از نظم جنگی برخوردار نیستند و اگر تعدادی هم در بین آنها هویت خود را باور داشته باشند تا بخواهند به بقیه تعلیم دهند و آنها را برانگیزانند زمان زیادی از دست رفته و کمترین معجزات را به جای بیشترین معجزات میتوانند کنند وقتی در بین خود ایمان به معجزات نباشد چگونه میتوان بر دره ی پر از مردم معجزه باراند؟همانطور که عیسی به علت بی ایمانی مردم ناصره نتوانست در آنجا معجزه ی زیادی کند.بدترین مورد برای یک سپاه جنگی نداشتن آرایش نظامی است که فرصت خوبی برای حمله دشمن است!!از این رو است که شرارت به راحتی پیش میرود اما ملکوت خدا توسط ایمانداران با زحمت فراوان،با صرف زمان بیش از انتظار و با تلفات خیلی زیاد .اما اگر نیروی تپه ی حیات،فرزندان خدا،هویت خود را در شاهزادگی باور کنند ،اسلحه خدا را بپوشند و آرایش درست الهی به خود بگیرند بی شک که همانی است که خدا گفت:آیا این همه شاهزاده برای نجات جهان کافی نیست؟