اقتدار بستن دروازه های جهنم ( اولين دروازه )

کشیش سیامک زرگری
10 دسامبر, 2017

چکیده موعظه

شیطان به چهار طریق و چهار دروازه بر زندگی ماوارد میشود.اولین دروازه فکر است.جایی که شیطان به طور خاص در آن عمل میکند.ما باید این دروازه را ببندیم که فکر ما محل جولان شیطان نشود.اکثر حملات شیطان در دنیای فکر ماست قبل از آنکه در زندگی ما وارد شود در واقع جنگ روحانی ما در درون شروع شده و بعد در بیرون نمود میابد.کلاه خود نجات برای همین است که سر و افکار ما را میپوشاند تا از حمله مصون باشد.1-خود کم بینی:شیطان به طور قوی در فکر ما صحبت میکند تو بدشانسی تو نمیتوانی تو آینده خوبی نداری تو از این وضعیت رها میشوی یا تو را محکوم میکند یا خودکم بینی میدهد(من چی نیستم!) و این را به رخ ما میکشد تا محکوم شویم که بگوید ابزار خوبی برای خدا نیستی بهتر از تو وجود دارد!چگونه شیطان از این طریق کار میکند؟که بتواند این همه خود کم بینی و محکومیت تولید کند؟اکثر واژه هایی که ما استفاده میکنیم برای زیر سوال بردن خودمان از دو کلمه است (من موفق نیستم/من ......نیستم!/من بد شانس هستم/)هستم های منفی و نیستم های مخرب.« من هستم«تمام دنیا را با همین دو کلمه زد!هر چیزی که وسط این دو واژه بگذاری یا تو را موفق میکند یا تو را به زمین میزند.چرا این دو کلمه اینقدر موثر است؟زیرا مطابق آنچه میگویی را در زندگی خود وارد میکنی.پیدایش زمانی که خدا انسان را خلق کرد گفت انسان را موافق ما بسازیم تا بتواند مثل ما حکومت کند .«ما» صحبت از خداست یعنی انسان شبیه من ِ خدا شود.چیزیکه خدا را خدا میکند تمامیت او در منِ اوست.او میخواهد ما را در قدرت و شخصیت و اقتدار شبیه خودش بسازد.شیطان میخواست منِ خودش را مثل منِ خدا کند نتوانست پس سقوطکرد پس تمام ترسش از همین «من » است.منِ خدا که در آسمان او را داوریکرد اکنون میشود انسان بر روی زمین و همین بلا بر سرش می آید پس ترسید و شروع به مکر کرد تا فکری به حال این «من »کند.قدرت این من به «من هستم آنکه هستم»خدا بر میگردد.پس شیطان تصمیم گرفت این من را بزند.با عیسی هم همین مار را کرد(اگر تو پسر خدایی!منِ تو از خداست!)بین این من و هستم تمام ارزش های خداست.من حاکم هستم.من فرزند خدا هستم.(شیطان به من و هستم نمیتواند دست بزند اگر این وسط را عوض کند انسان را میزند!تا بگوید من شرمگین هستم،من عریان هستم)و این شد که دنیا سقوط کرد!این میدان جنگ ماست. من.....هستم! نقطه مقابل نیستم است که تمام هستم های تو را زیر سوال میبرد!انسان آنگونه که فکر میکند زندگی میکند.ارمیا باب 1 زمانی که خدا ارمیا را دعوت میکند ارمیا به خدا میگوید خدایا من طفل (خام بی تجربه جوان)هستم خدا میگوید نگو (دیگر نشنوم!!) که تو نیستی!!!من دهان تو را لمس میکنم آزادی تو از من می آید نجات تو از من می آید شفای تو از من می آید منم که تو را خواندم منم که تو را بلند کرده و اعتبار میدهم من گفتم تو فرزندی من تو را من میکنم. پیدایش3:11 موسی به خدا گفت من کیستم؟(من کسی نیستم من عددی نیستم)!آیا خدااشتباه کرد این مرد را انتخاب کرد؟خدا گفت مهم نیست موسی تو کی هستی مهم این است من کی هستم .من برای تو قوت خواهم بود من برای تو عصا خواهم بود من هم چیز تو خواهم بود کیستی تو از کیستی من می آید تو آنچه من میگویم را میگویی .خدا میگوید من نام خود را بر توخواهم نهاد و تمام اقتدار ما از اینجا می آید.پس فکر دنیای از جنگ روحانی است که شیطان از آن طریق نقشه های خود را پیش میبرد.خدا میخواهد ما تفکر خود راعوض کنیم وآنطور فکرکنیم که خدا فکر میکند

اشتراک