اگر ميخواهی خدا ترا بکار گيرد، بهانه نياراعتماد کن

کشیش سیامک زرگری
29 آوریل, 2018

چکیده موعظه

در پاسخ به سوالاتی که طرد شدگی به شما میگوید که نه لایق هستی از خدا بشنو که فیض او تو را کافی است او ضعف های تو را میداند به داشته ها و نداشته هایت نگاه نکرده بلکه با فیض تو را نگریسته است.در آلمان کسی به گدا ها کمکی نمیکند،آیا این یعنی انسانها بی محبت شده اند؟نه آنها میدانند در این کشور کسی گرسنه نمیماند این فقر یا از قانون نمیداند یا قانون را میداند اما زندگی گدایی را ترجیح میدهد.اگر بداند در این کشور به هر کس حقی تعلق میگیرد گدایی نمیکند.دل آدم به درد می آید که از حق های خود آگاه نیستند.اما بعضی ها دوست دارند زندگی نکبت داشته باشند چون شیطان آنها را بسته است.کسانی که در زندگی خود بدبختی را گدایی میکنند مسیحی هستند و گوشه اتاق خود در حال ناله و گریه هستند!و دائم انگار در گیجی هستیم و شیطان با باور های غلط بسته است در حالیکه خدا میخواهد آزاد باشیم در عیسی مسیح.کلام خدا میگوید اگر پسر تو را آزاد است به فعل آزاد هستید.پیغام فا آزادی همین است که نمیدانی؟حق تو در عیسی این نیست که در لعنت ها باشی بلکه حق تو یک زندگی پیروزمندانه است و کمک کنیم به آنها که نمیدانند خدا به آنها چطور نگاه میکند.اگرمیخواهی خودت را عوض کنی نشو آنچیزی که مردم از تو میخواهد بشو آنچه خدا از تو میخواهد.شخصی لکنت زبانی داشت که تا 10 سالگی اصلا نمیتوانست حرف بزند بعد از کلی کار دماانی تازه به لکنت رسید.ایمان دار بود اما سعی میکرد در جمع مردم نباشد.چون اگر کسی حالش را میپرسید کلی طول میکشید تا بتواند جواب دهد پس همیشه در میرفت و در گوشه مینشست.همه با ترحم به او مینگریستند.سالهای عمرش در خجالت و احوال بد گذشت.با ارفاق او را مینگریستند.همیشه خدا را دوست داشت.وقتی دردهای مردم را میدید درد خود را کوچک می انگاشت و برای مردم دلسوز بود اما یک روزهایی هم غمگین بود.دائم خودش را سرخورده میکرد.تا در سی سالگی که خوب مینوشت و شبانش از نوشته های به وجد میآمد و موجب برکت دیگران بود اما همچنان خجالت میکشید حرف بزند..........

اشتراک