اینکه مسیح در تو هست آمین ولی آیا تو در مسیح هستی؟

کشیش سیامک زرگری
21 جولای, 2013

چکیده موعظه

دوم پادشاهان 4:8.الیشع (خداوند نجات میدهد)به شونیم (سرزمین یساکار پدر داوود)میرفت و این زن که موقعیت خوبی داشت اما فرزندی نداشتند.روزی این زن میگوید من میدانم این مرد خدا است بیا در بالای خانه مان برای او خانه ای بسازیم و این کار را میکنند که الیشع میاید آنجا استراحت کند.روزی الیشع به غلام خود میگوید برو ببین این زن چه میخواهد تا برای او بکنم.زن میگوید من هیچ وقت فرزندی نداشتم.الیشع میگوید سال آینده فرزندی خواهید داشت.اما این زن مسن شده بود و میگفت چطور ممکن است!سال آینده این زن فرزندی میزاید بزرگ میشود.روزی پسر با پدر خود سر زمین میرود و میگوید پدر سرم درد میکند.میبرندش پیش مادرش و این بچه در بغل مادر نشسته میمیرد!پدر هم سر کار است.این زن بچه ها میبرد بالا خانه بر تخت الیشع میخواباند و فوری عزم رفتن پیش الیشع میکند تا برود و بگوید آنچه تو به من دادی اکنون مرده.الیشع به غلام خود میگوید عصای من را ببر بر صورت پسر بگذار.میشکنند و زنده نمیشود.الیشع خودش می آید پسر را میبیند دست های او را باز میکند و روی او میخوابد،چشم بر روی چشم دهان به روی دهان دست و پا.و شروع به دعا میکند بلند میشود بر صورتش نگاه میکند پسر 7 بار عطسه میکند و بعد زنده میشود.
خیلی از ما از مسیح زیاد شنیده ایم چون این زن که بارها الیشع را میدید میرود و می آید .یک روز این زن تصمیم میگیرد دیگر نمیخواهد این مرد را فقط از پشت پنجره ببیند(فقط از عیسی بشنوم)بلکه میخواهم در خانه ی خودم برای او خانه ای بسازم تا او اهل خانه ی من شود.کلمه ی خانه در زبان عبری بیت است (خانه-خانواده).هرجا که خانه است خانواده ای در آن است و هرجا خانواده است خانه ای است.قلب ما خانه ی خدا است اما یک روز به واسطه گناه خدا از این خانه بیرون رفته و پیام میدهد که میخواهد بر جای...............

اشتراک