بخشش به ديگران قدرت لعنت روح مامون ( خدای پول ) را در زندگي ات ميشکند

کشیش سیامک زرگری
5 فوریه, 2017

چکیده موعظه

شالوده ی خلقت محبت است.خاصیت زمین این است تا زمانی که محبت کن در تو چیزی تولید میشود اما اگر محبت نکاری چیزیجز غم ودرد و نا امیدی چیزی نیست.در خانواده اگر محبت نباشد متلاشی میشود همینطور در حکوت و سرزمین.در هر جمعی اگر محبت نباشد آن جمع متلاشی میشود زیرا خاصیت خلقت این است که همه چیز بر اساس محبت به هم پیوند میخورد و محبت نباشد فرو میپاشد.به همین دلیل شیطان محبت ها را میزند تا خلقت را سقوط دهد.خیلی مواقع ما اگر محبت خدا را نشناسیم نمیتوانیم با او رابطه ای داشته باشیم.خدای عهد جدید و عهد قدیم با هم متفاوت نیست که عهد عتیق خشمگین باشد و در عهد جدید فیض و عشق شود!چون خدا را نمیشناسم قضاوت درستی نمیکنیم و این همان چیزی است که شیطان خوب میداند که اولین چیزی که از خدا زیر سوال ببرد تا رابطه ما با خدا زده شود این است:خدا ما را دوست ندارد!پس چرا مرا از بحران ها عبور نمیدهد؟خدایی که قوم موسی را از آبها گذراند نان و گوشت میدهد از آنها محافظت میکند و قوانینی را به موسی میدهد تا از قلب خود با آنها صحبت کند همگی از محبت خدا بود!با این حال که این همه معجزه دیده بودند گوساله پرست شدند و به آن میگفتند این است یهوه خدایی که ما را از آبها بیرون آورد!عهد جدید هم هر کدام از شاگردان یک جور مسیح را میشناختند با هم تفاهم نداشتند که عیسی کیست !پس وقتی خدا را درست نشناسی از او قضاوت درستی نخواهی داشت.خروج20 صحبت از ده فرمان است که 4 فرمان راجع به رابطه ما با خداست و 6 تا در ارتباط با رابطه ی دیگری است.جدای خود را با تمام دل وجان محبت کن و همسایه خود را نیز محبت نما چون نفس خویش!پس در عهد قدیم و جدید اساس محبت(رو به سوی دیگری داشتن) را میبنیم.خدا قوم اسرائیل را آورده ومیگوید میخواهید من پدرتان باشم؟تو را خدایان دیگر غیر از من نباشد.در 4 اصل اول صحبت از یک رابطه ی عاطفی با خداست و احترامی متقابل میان ماست.خدا آدم را همچون خودش آفرید به او همه چیز داد(همین خدای عهد عتیقی که گمان میبرید خشمگین است).همان خدایی که خود را به موسی خدای رفعت ها و رحمت ها معرفی میکند.ما را از غلامی به فرزندی گرفت و ما که دشمن او بودیم را پذیرفت.واگر ما او را درست نشناسیم همان گوساله پرست هایی میشویم که هر لقبی را به اومیدهیم جز آنچه که شایسته ی اوست.قانون 10 فرمان قانون عاطفی بود که من که تو را دوست دارم تو نیز مرا دوست داری پس مطمئن هستم کاری نمیکنی که من ناراحت شوم پس به این دلیل دزدی نمیکنی(نمیگوید نکن!).این ترجمه ی درست است (به پدر مادر خود احترام میگذارد /قتل نمیکند)زیرا کسی که مرا دوست دارد نمیتواند رو به سوی دیگری نداشته باشد.اگر رو به سوی دیگری نداری به کسی نگو که رو به سوی خدا داری.تمام عهد حدید همین است.اما سقوط چظور اتفاق افتاد؟شیطان میدانست تمام بافت خلقت بر اساس محبت است.یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود خدا تصمیم گرفت رو به سوی دیگری کند که وجود ندارد پس خواست موجود شود.خدا به خارج از خودش نگاه کرد و خلق کرد.محبت زده شود سقوط می آید.در داستان ایوب که شیطان میگوید اجازه بده هر آنچه دادی را از او بگیرم.خدا هرچه بدهد پس نمیگیرد(عطایا و رحمت های خدا را برگشت نیست)شیطان آمد و زد وشروعکرد به گفتن اینکه پس کو محبت خدا؟تا اینطور رابطه را بزند.در عهد جدید به مسیح میگوید توپسر خدایی؟پس چطور فرزند عادل گرسنه مانده؟یه کاری کن بیا به این سنگها بگو نان شود تا ثابت کنی خودت و پدرت عادل هستی.چرا پطرس عیسی را انکار کرد ؟چون محبتش را شیطان زد.چرا عیسی بعد رستاخیز به او گفت بود مرا دوست داری؟با این کار سر شیطان را کوبید ومحبت را احیا کرد.اساس سقوط در هر کجایی زدن محبت است.در دو به هم زنی ها محبت ها زده میشود.به همین خاطر خدا میگوید در زمان آخر محبت ها کم شود آدم فروشی ها زیاد میشود.در سرزمینی تا وقتی پادشاه سرزمین را دوست دارد به فکر برکت رساندن به آن است پس مردم آن برکت را دریافت به یکدیگر هم میدهند.وقتی محبت از بالا نیاید چیزی برای دادن وجود ندارد.پیغام مسیح تماما محبت است تا سقوط را جمع کند و دوباره بنا کند.عیسی آمد این خلقت سقوط کرده را با محبت جمعش کند غیر از محبت هیچ چسبی نمیتواند این شکستگی ها را بچسباند.محبت خداست که اجازه میدهد ما با مسیح راه برویم.وقتی محبت می آید احترام و اعتماد نیز می آید.مسیح آمد محبتش را از طریق دادن انجام داد تسلی داد شفا داد نان داد.این محبت بر اساس نیاز ها با یکدیگر متفاوت است.یکی از طریق هایی که محبت زده میشود مسائل مالی است.و مهمترین عامل جدایی است.سرزمین ما سرزمین مهر و رحمت بود فراوانی داشت الان محتاج آشغال های کشور های دیگری مثل چین است.برنج پلاستیکی!فقط مانده مثل چینی ها حشره بخورد!وقتی فردی میگوید 9 ماه است استخوان به لب نزدم چه برسد به گوشت و مرغ.این سرزمین چگونه اینطور شد؟وقتی پادشاهی محبت نکند سرزمین را و مردم سرزمین این محبت را نمیبیند (نخورده نان مردم دست مردم هم ندیده است)کلام خدا میگوید دزدی به هر شکل ،لعنت مالی میاورد و این لعنت به خانواده و اجتماع می آید و بی اعتمادی می آید اجتماع کلاه خود را نگه دار باد نبرد،بدر و الا تو را میدرند را یاد میگیرد.شیطان میدانست این سرزمین را چطور بزند برای زدن محبت ها فقر آورد و از لحاظ مالی زد!لعنت مالی را آورد تا محبت زده شود و فروبپاشد.دزدی ضد کلمه محبت است و اگر خدا را دوست نداشته باشی نمیتوانی دیگران را دوست داشته باشی.ربا دادن را مردم امروز پذیرفتند و بزرگترین لعنت است.بانکداری اسلامی دزدی و لعنتی است که در این سرزمین آمد.در تمام کتاب مقدس عهد عتیق فقط یکجا ما میبینیم که مسیح خدا را با یک خدای دیگر مقایسه میکند تنها یک جا! متی 26:24.ما در سرزمین خود ملک فارس را فقط میشناسیم.اما ملکی بالاتر از ملک فارس وجود دارد که تمام دنیا را آن کنترل میکند.این ملک«مامون» است.مامون خدایی است در سوریه دمشق،که قربانی میگرفت یعنی برای قدرت گرفتنش نخست زادگان را برایش قربانی میکردند.این مامون خدای پول و ثروت بود و اگر کسی برکت و ثروت و پول میخواست باید خون و قربانی میداد.مامون وزیر امور مالی شیطان است و نفر اول بعد از شیطان است.شیطان خودش قدرتی ندارد اما وقتی به مسیح میگوید تمامی ثروت دست من است عملا از مامون باید بخواهد.نفر بعد از مامون جزیبل است.دوران حکومت آخاب یهودی که اجازه نداشت با بی ایمان زندگی کند با ایزابل ازدواج کرد که یک موآبی بود و بت ها را به اسرائیل آورد و آنجا را به بت پرستی برد.(خدای غیر بیاور آن سرزمین فرو میپاشد).ایزابل هر کجا مامون هست آنجاست.قدرت شهرت و ثروت را ایزابل میخواهد که هر 3 را مامون دارد و اینجا چون آخاب به عنوان پادشاه هر 3 را داشت رفت زن او شد.مامون پشت ایزابل همیشه مخفی است .فحشا از جزیبل می آید زیرا کار او فاحشگی نیز بود.در تجربه های روحانی ام هرگاه در یک فرد دیو زده جزیبل را از او خارج میکردیم بعد مدتی دوباره در او اسارت دیده میشد!نمیدانستیم چرا؟!چطور او که دوباره آزاد شد باز اسیر شد؟تا فهمیدیم که وقتی جزیبل را بیرون میکنی کاری به مامون نداری!مخصوصا به ایرانی ها نمیتوان گفت اسارت مالی مامون داری ترجیح میدهد بگوییم جزیبل دارد تا مامون!پس جزیبل را بیرون میکردیم مامون یه گوشه همچنان نشسته تا دوباره ایزابل به واسطه او برگردد.سرزمین ما از طریق فحشا وپول زده شد!مامون و جیزابل!مامون رو به سوی دیگری داشتن را میکند !دادن ده یک و هدایا!مسیح میگوید تو نمیتوانی دو خدا را پیروی کنی یا مامون یا خدا!چطور از مامون آزاد میشوی ؟از طریق دادن!وقتی ده یک را به خدا نمیدهی یا به خود یا به دنیا میدهی خدای تو مامون میشود !و هزاران لعنت می آید.دادن پولی به پادشاه یعنی پذیرفتن آن به عنوان سر و اقتدار.و اگر ندهی نظام پادشاهی را رد کرده ای و مبلغ آن مهم نیست!نظم پادشاهی مهم است.با دادن ده یک پادشاهی خدا را اعلام میکنی و محبت را اجرا میکنی رو به سوی خدا میکنی.مال قیصر را هم میدهم زیرا پادشاه برای این کشور در حال کار است خوب یا بد.اگرمیخواهی مامون را بزنی در این سرزمین،به یک نفر بده.لقمه ای سیبی کار کوچکی هر چیزیکه قدرت او را بشکنی.

اشتراک