خداوندا چرا ناله های من را میبینی و جواب نمیدهی؟

کشیش سیامک زرگری
5 ژانویه, 2020

چکیده موعظه

رویایی دیدم که همه تیشرت های سفید به تن داشتند اما وضع خوبی نداشتن و واژه های خوبی روی پیراهن آنها نوشته نشده بود و در غم و بیچارگی و ناراحتی بودند.فکر کردم این رویا برای مردم دنیا است که در زمین میخزند یا با هم درگیر هستند .اما خد گفت این وضع مسیحیان است که مرا دارند و لباس سفید آنها لباس من است اما درون آنها این است درد و جدایی و یاس و درماندگی و بیماری.دلم به درد آمد که چرا فرزندان خدا که مسیح را میشناسند باید اینگونه باشند.خدا میخواهد از طریق کلیسایش افتادگان را بلند کند.خدا تو را بلند کرده تا افتادگان را بلند کنی.خدا میخواهد از تو استفاده کند و تو را به کار برد.ای افتادگان خدا شما را به حال خود رها نکرده است.اشعیا 43:2«یهوه خداوند میگوید: نترس زیرا که من تو را فدیه دادم نترس من تو را به نام میشناسم پس تو از آن من هستی چون از آبها عبور کنی من با تو خواهم بود و چون از نهر ها عبور کنی تو را فرو نخواهد گرفت اگر از میان آتش عبور کنی سوخته نخواهی شد زیرا من یهوه خدای تو هستم » آبهایی که زندگی ما را فرا میگیرد گاهی آنقدر عمیق است که ممکن است غرق شویم،خدا نمیگوید تو هرگز در سختی نخواهی افتاد در آبی نخواهی رفت و خیس نخواهی شد بلکه خدا میگوید من تو را عبور خواهم داد تو را رها نخواهم کرد و نمیگذارم غرق شوی حاشا بر من که تو را رها کنم.پیغام خدا این است ضعیف گوید قوی هستم.همیشه سکوت خدا به دلیل گناه و عصیان تو نیست.خیلی اوقات در مسیر راستی خدا ایستادی و در عدالت خدا هستی اما باز انگار آسمان در سکوت است.چرا خدا صدا مرا نمیشنود؟خدایا کجایی؟خدا یان را میخواهد پاسخ بدهد.گاهی روزهای زندگی ما در تنهایی است.هیچ چیز دل ایماندار را به این اندازه به درد نمیاورد که احساس کند خدا او را رها کرده است.سختی این جا است که انگار خدا در زندگی او نیست و این درد ایماندار را خسته و نا امید میکند که مثل عیسی بگویند ایلی ایلی لما سبقتنی «خدای من خدای من چرا من ترک کردی؟»مزمور 22:1 « ای خدای من چرا مرا ترک کردی و از نجات من و سخنان فریادم دور هستی؟ای خداوند هر روز میخوانم و مرا اجابت نمیکنی و در شب نیز تو را میخوانم اما خاموشی.».این روز ها روزهایی است که مردم اکثر همین سوال را دارند.گاهی مثل حزقیال 37 میبینیم که خدا او را به دره ای برد که در آن استخوانهای خشکیده بود.جمعیت عظیمی از استخوانهای جمع شده .خدا میگوید این قوم من است.فرزندان من هستند.همچون استخوانهای خشکیده ی پراکنده شده.خدا گفت ای پسر انسان آیا میشود این استخوانها زنده شوند؟آیا برای این استخوانهای خشکیده امیدی هست؟آِیا برای این بیماری خشکیده امیدی هست؟آیا برای این امید و محبت خشکیده امیدی هست؟آیا برای زندگی خشکیده ی ما امیدی هست؟حزقیال میگوید چیزی که من میبینم نه ام تو میدانی.تا به حال در زندگی ات حس کردی که واقعا دیگر هیچ امیدی نیست؟؟آیا برای روابط و خانواده و وضعیت مالی خشکیده ی تو امیدی هست؟آِیا برای ازدواج خشکیده ی تو امیدی هست؟اما کام خدا میگوید حزقیال بلند شو بایست میخواهم نشان دهم برای من هیچ چیزی غیر ممکن نیست بلند شو بر ضد این مشکلات و بیچارگی و بهم ریختگی بلند شو بایست.بر آن استخوانهای خشکیده نبوت کن.نبوت تشویق و بنا و تسلی است پس کلام نیکوی ایمان را بگو.اعلام کن.بر این سرزمین و مردم و خانواده ات اعلام کن.اینقدر نگو هیچ چیز عوض نمیشود بلند شو کلام نیکوی ایمان را بگو.زیرا آنهایی که امروز نجات یافتند همان هایی هستند که دیروز برایشان امیدی نبود پس همچون سخنگویان خدا بایست و نگو نمیشود بلکه به نام عیسی مسیح هر غیر ممکن ممکن میشود.برای خدا هیچ امر غیر ممکن وجود ندارد.بر اساس ایمان ایماندار همه چیز میشود.یقینی بر آنچه خدا بر قلبت گذاشته.گفتن تو تلقین نیست زیرا تلقین هیچ پشتوانه ای ندارد بلکه تکرار یک سری جملات است اما اعلام بر اساس ایمان به پشتوانه ی کلام خدا است که تو را تایید میکند و اگر خدا میگوید میشود حتما میشود.پیغام حزقیال و بعد آن کوروش که از خاندان اسرائیل میاید و این نبوت را که آیا برای این مردم درمانده امیدی هست را محقق میکند.خدا اسارت ها را از طریق کوروش آزاد میکند و کوروش را مسح شده ی خود میخواند.اما اسارت روحانی را عیسی مسیح بر میدارد.حزقیال با ایمان اعلام کرد و خدا از مردی دیگر استفاده کرد و سرزمین را آزاد کرد ما باید با ایمان دعا کنیم.اگر عیسی رستاخیز کرد تو را نیز با خودش از این درد ها که قبری برای تو شده رستاخیز خواهد داد.اما برای کسی که مطابق اراده خدا دعا میکند و در راستی خدا ایستاده چرا خدا باید سکوت کند ؟جامعه 3«برای هر چیزی زیر آسمان وقتی است و هر امری را زمانی است. »در زندگی ما فصل ها و زمانی هایی است که باید تشخیص دهیم در این زمانها چه اتفاقی دارد میفتد.«زمانی برای نزدیکی زمانی برای دوری/فصلی براس سخن گفتن و فصلی برای سکوت.پس اگر حس میکنی خدا سکوت کرده وارد فصل جدیدی شده ای.آگاه باش و به شیطان مجالی نده که بر ضد تو و خدایت حرفی زند.خیلی مواقع ما در فصل های خدا رفتار مناسب را نمیکنیم مثل فردی که در زمستان با تیشرت بیرون رود و در تابستان پالتو بپوشد!چون فصل ها را تشخصی ندهیم آسیب میخوریم.ما باید فصل های خدا را تشخیص دهیم و رفتاری مناسب با آن را انجام دهیم.لوقا 12:54«آنگاه به جماعت گفت هنگامی که ابری بینید که از مغرب میاید بدون فکر میگویید اکنون باران میاید وچنین هم میشود.و چون میبینید بادی از جنوب میاید میگویید گرمایی به سمت ما میاید و انجام میشود.اما ای ریاکاران شما که با هوا را تشخیص میدهید چگونه از تشخیص فصلی که در آن هستید عاجز هستید؟اول پادشاهان 12:32«پسران یساکار را دیدم که از فصل های خدا با خبر بودند و به خوبی میدانستند اسائیلیان در آن وقت چه کنند»ما بعنوان مسیحیان باید فصل های خدا را تشخیص دهیم تا بتوانیم رفتار مناسب آن فصل را داشته باشیم که در این صورت میتدانیم نقشه ی خدا را بفهمیم.حضور خدا یا عام است یا خاص.«خداوندا از حضور روح توکجا بگریزم؟» این حضور عام خدا است.اما حضور خاص خدا یوحنا 14 است که میگوید «روح من تو را ترک نخواهد کرد»روزهای سکوت خدا راجع به حضور خاص خدا است آن رفاقت صمیمی آن مکاشفات آن ملاقات ها .اینجا که اگر خدا را حس نکنیم انگار ناله های ما بلند میشود ایوب 23:8 «به شرق میروم تو را نمیبینم به غرب میروم تو را نمیبینم شمال جایی که او عمل میکند آن جا هم او را ندیدم»خدا یاد میدهد که با ایمان به دیدار برویم با چشمان بسته هم باور کنیم که خدا هرگز ما را رها نخواهد کرد.چشمای تو به قدر کافی فیض و لطف و رحمت خدا را دیده این روزها را فراموش نکن.با چشمان بسته هم خدا را ببین که کنار تو ست و تو را ترک نکرده است.خدا یاد میدهد اعتماد کنیم در روزهایی که او را نمیبنیم.گاهی درد های ما زیاد میشود چون بی حکمت وارد قرض هایی میشویم که این قرض ها ما را به اسارت میبرد.ایماندارد نباید قرض بگیرد مگر برای بنای کاری که درامد داشته باشد مگر اینکه پول بچرخد و برای امرار معاش بکار رود و الا برای هزینه های زندگی قرض نگیرید زیرا قرض اسارت و بندگی میاورد.نداری فعلا نخر.پایانی که تو میبینی شروع کار خدا است.خدا تو را رها نکرده بلکه میخواهد یاد بگیری به او اعتماد کنی.ترسندگان خدا را هیچ کمی ای نیست.ظرف های خالی ات را به حضور او ببر.خدا تو را رها نکرده است.خدا ناله های تو را نشده است.خدا اجازه میدهد وقتی همه را سر زدی و چیزی ندیدی آخر به حضور او بیایی او اجازه میدهد از همه ببری تا چشمانت تنها به سوی او باشد.خدا نمیگوید همه چیز را به تو میدهم هرچه بخواهی میدهم بلکه او نیاز های تو را به تو خواهد داد و تو را رها نخواهد کرد.

اشتراک