هویت گمشده

کشیش سیامک زرگری
2 آگوست, 2020

چکیده موعظه

از  خدا بپرس خدایا وقتی مرا از آن بالا میبینی  راجع به من چه فکری میکنی ؟قلبت برای من چیست؟مرا چطور میبینی؟عیسی که مرد و قیام کرد ما را نزد پدر پادشاهان و کهنه ساخت.ما از سه شخصیت خدا در خود داریم ما هم شبیه پدر هم شبیه عیسی و هم شبیه روح القدس هستیم.تثلیث در دادن عطایا ،هر سه فعال کار میکنند یعنی تمام عطایا فقط برای روح القدس نیست پدر و عیسی هم عطایا میدهند پس بهتر است بگوییم عطایای روحانی.یک عطا در هر سه مشترک است و آن نبوت است.یعنی هم پدر هم پسر و هم روح خدا مایل هستند با ما صحبت کنند.از دید پدر ما پادشاه هستیم از دید عیسی کاهن و از روح القدس نبی هستیم.هر سه اینها به روغن مسح میشوند.پس ما سه مسح میتوانیم داشته باشیم و خدا هم میخواهد هر سه را بگیریم.پادشاه اقتدار دارد قدرت دارد حکمت دارد.اول باید پادشاه بشود تا بتواند کارهای دیگر انجام دهد خدا ما را برای پادشاهی روی زمین فراخوانده است.از این رو باید ببینیم این پادشاهی چیست ؟خدا وقتی تو را نگاه میکند یک پادشاه نگاه میکند.پس اگر تو را پادشاه میبیند پس از تو انتظار دارد مطابق دعوتت و آن نگاهی که خدا به تو دارد رفتار کنی.اینکه تو کی هستی ایمان تو را شکل میدهد و این معیار پادشاهی تو است.اگر باور کنی در خدا پادشاهی پس اقتدار و حکمت عیسی روی تو آمده و همه چیز در تو  از رفتار و گفتار و افکار  بر اساس این پادشاهی خواهد شد.اگر قبول کنی شاهزاده هستی خیلی چیزهای تو باید تغیر پیدا کند.کلام خدا میگوید ما روح بندگی  را نیافتیم تا ترسان شویم بلکه روح فرزند خواندگی تا خدا را ابا بخوانیم.روح ترس تو را اسیر میکند و دلشوره و اضطراب داری و مانع تصمیم گیری های تو میشود.میترسیم چون امنیت نداریم این یعنی باور تو ضعیف است. در زندگی ات اگر ترس داری برای این است که هویتت را نمیشناسی.کسی که هوتیش را میشناسد همانی را انجام میدهد که مطابق هویتش است.نا امن هستیم زیرا خدا در زندگی تو سر جایش نیست.اما روح فرزند خواندگی امنیت میاورد زیرا هویت تو را در پدر نشان میدهد.هیچ چیز نمیتواند ما را از محبت مسیح جدا سازد او ما را در پدر پسرخوانده ساخت تا بتوانیم او را بابا بخوانیم.به همان نزدیکی به همان اتکا و قدرت.ما در پدر فرزند هستیم و نزد بابای خود از ترس های خود آزاد میشویم.دعای پادشاهان با دعای فرد معمولی تفاوت دارد زیرا نوع دعا و برخورد و زندگی و دعایش هم فرق میکند.ما باید برای خودمان هویت قائل بشیم شخصیت قائل بشویم تا دیگران نیز ما را با همان هویت بپذیرند.ما بی عیب نیستیم پادشاهان هم خسته میشوند اما آنان که در خدا هستند قوت تازه میابند.ما باید خودمان را باور کنیم و مطابق این باور زندگی کنیم.ایمان تو باید ایمانی از جنس خدا باشد.آیا تو اکنون چیزی هستی که میخواهی؟آیا خودت را آنگونه میبینی که خدا تو را میبیند؟انسان شبیه فکرهایش است.اشتباه عمل کردن یا درست عمل کردن از فکر ما شروع میشود.فکر ما ماده ی خامی است برای مفاهیم.فکر را باید بفهمی تا زندگی تو را و هویت تو را بسازد.گاهی با مردم نمیتوانیم رابطه برقرار کنیم زیرا فکر مشترک نداریم و افکار او را نمیشناسیم.وقتی خدا میگوید افکار من برای تو سلامتی است و تو نمیتوانی آن چه خدا میگوید را بفهمی در این صورت نیز نمیتوانی دریافت کنی و با خدا دچار مشکل میشوی.وقتی حس میکنی با خدا تفاهم نداری اینگونه میشود.هر فهمی در ذهن کا تبدیل به یک تصویر میشود.حافظه ی ذهنی ما تماما عکس است.,,,

اشتراک